مناجات پایان ماه محرمی و ورود سر مطهر امام علیهالسلام به شام
ای دل! مگر نه خاتمه، ماه محرّم است؟ «باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟» گر مـاجـرای کـوفـه و کـربـبـلا گـذشت «باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟» گویا طلـوع کرده به شام، آفـتاب عـشق «کآشوب در تمـامی ذرّات عـالم است» صبح ورود شـام چـنان تـیره بُـد کـز آن «کار جهان و خلق جهان، جمله درهم است» سرهای کـشتگـان همه بر دوش نیـزهها «سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است» آن محشری که کرد به پا چوب خیزران «بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است» رشک مَلَک خرابهنشین شد که «محتشم» گـفتا: «عـزای اشـرف اولاد آدم است» ویــرانــه و دل شـب و دردانــه و پــدر آری؛ بساط عـشق بهخوبی فـراهم است فردا سپـیـده، چـشم در آن بزم تا گـشود بر گِرد شمع دید که پـروانهای کم است |